|
زنگ فوق العاده خدا برای بنده گان فرصتی برای نیایش،عبادت برای اعتراف به آنچه که بودیم و شدیم بشتاب تا زنگ فوق العاده تمام شده مربوط به روز عرفه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 13:11 توسط نیلوفر |
یلدای تهران قدیم نیز با میوههای تازه فصل پاییز ، میوههای خشك شده تابستان آجیل مخصوص ، شیرینی و هندوانه به صبح میرسید. تهرانیان قدیم درهمه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور میداشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع میشدند. از سنن یلدای تهران ، صرف میوههای تابستانی از جمله هندوانه است كه به دلیل نزدیكی این مراكز كشاورزی با تهران ، میوه هندوانه در خوراكیهای شب یلدای تهرانیان قرار گرفتهاست. آجیل شب یلدا نیز از دیگر مصروفات تهرانیها است كه تركیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی تهران قدیم به خواص گوناگون میوههای خشك شده است كه با عنوان " آخشیج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولی تهرانیها شب یلدا را همه ساله جشن میگیرند تا سنتهای زیبای قدیم در لابلای زندگی مدرنیته شهرنشینیشان حفظ شود. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 7:30 توسط نیلوفر |
سلام من دیگه هر ماه آپ می کنم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 7:21 توسط نیلوفر |
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 7:23 توسط نیلوفر |
سلام ببخشید دیر آپ کردم! راستش کامپیوترم خراب شده بود.الان هم از مدرسه دارم آپ می کنم. دوستون دارم تا آپ بعدی ..... خداحافظ + نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 7:8 توسط نیلوفر |
سلام ۲۰ تا عبارت مثبت دارم.......که هرروز ۵تاشُ می نویسم.حتمآ بخونیدشون امتحانش مجانی! خیلی نتیجه می ده! ۱-نسبت به خودم احساسی نیکو و دلپذیر دارم. ۲-نسبت به خودم ملایم و مهرآمیزم. ۳-همیشه آنچه را نیاز دارم دریافت می کنم. ۴-خدا همین حالا همه نیازهای مرا برآورده می سازد. ۵-هیچ چیز از من گرفته نمی شود مگر این که چیز بهتری جانشین آن شود.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 14:8 توسط نیلوفر |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 16:57 توسط نیلوفر |
از این که وقت می زارین و یه سری به وبلاگ من می زنین خیلی ممنون برای این که وبلاگ بهتری داشته باشم نیازمند نظرات شما هستم پس.......نظر فراموش نشود. + نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 16:57 توسط نیلوفر |
در کنار ساحل قلبم نشسته بودم و به دریای بی کران آبی نگاه می کردم . صدای موج های پر تلاطم هنگامی که بر لبان ساحل بوسه می زد سکوت تنهاییم را می شکست خورشید غروب می کرد و نسیم در لا به لای درختان محبت می وزید دلم می خواست آن لحظه در کنارم بودی دستم را می گرفتی و مرا با خود به سرزمین عشق عاطفه می بردی! من با دستانم گلواژه ی دوستت دارم را در قلبت حک کردم با این همه حرف مرا تنها گذاشتی! مرا تنها گذاشتی و رفتی! رفتی و پشت موج ها پنهان شدی ولی افسوس که بر نمیگردی رفتنت غم انگیز بود! ولی بدان همیشه یاد نگاهت هستم این نوشته رو تقدیم می کنم به دوستی که همیشه دوستش داشتم و خواهم داشت اما.............او از پیش من رفت... + نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 16:49 توسط نیلوفر |
سلام دوستی رو از برگ درخت باید یاد گرفت چون وقتی زرد می شن وقتی سبز می شن بازهم پای همون درخت می ریزن. + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 15:38 توسط نیلوفر |
|
| ||||||